چرا اینجا نشسته‌ای؟

پس چه کنم؟

□ چرا نمی‌روی؟ عزیمت کن! میل رفتن نداری؟

رفتن؟! رفتن چیست؟

□ جابجایی هدف‌دار از جایی به جای دیگر.

آن «جا» کجاست؟ کجا باید بروم؟

□ ابتدا باید مشخص کنی کجا هستی؟ سپس مشخص کنی که به کجا باید بروی.

اینجا کجاست؟ من اکنون کجا هستم؟

□ اینجا چهار راه حیات است. البته برای تو که نمی‌دانی چه کسی هستی و از کجا آمده‌ای و به کجا می‌خواهی بروی، اینجا چهار راه حیرت است.

خب، پاسخ مرا ندادی. به کجا باید بروم؟

□ به جنت آباد.

جنت آباد چگونه جایی است؟ چرا باید به جنت آباد رفت؟

□ برای رستگاری و نجات. آنجا محل فلاح و عیش ابدی است، و از درد و غم خبری نیست.

چگونه می‌توان به آنجا رفت؟ از کدام سو بروم؟

□ از جاده‌ی سمت راست! می‌توان پیاده رفت. یا سوار بر اسب و استر و شتر. یا با بال پرواز….

تنها؟ آیا کسی هست که همراه او بروم؟ کسی که راه را بلد باشد؟

□ بله. می‌توانی به همراه ساربان و قافله سالار بروی.

کی بروم؟ چه موقع می‌توانم بروم؟

□ هر زمان که امکان و ابزار سفر، و آذوقه و توشه‌ی طول راه را فراهم کردی.

خداحافظ.

□ دعا میکنم در این سفر، دست خدا، همراه تو باشد. انشاء الله.

دسته بندی شده در: